عناوین کتاب از فردو تا فردوس

       
       

شوق حجره‌نشینی

از خُردسالی به درس و بحث علاقه‌مند بود. هرگاه به باغ‌های دوروبَر روستا می‌رفت یا چند بز و گوسفندی را که داشتند به چرا می‌برد، قلم و دفتری همراهش بود.

سال دوم دبستان بود که از فردو به قم آمدند. پدر، اصغر را به دبستان محمدیّه ـ که از بهترین مدارس آن روزگارِ شهر قم بود ـ فرستاد. سپس دورۀ راهنمایی را در مدرسۀ حافظ[1] گذراند. هم‌کلاسی شهید فهمیده بود، هم در مدرسۀ راهنمایی حافظ و هم در مدرسۀ عشق خمینی (رحمه‌الله).

در سال‌های مبارزه با طاغوت و طاغوتیان، با آنکه سن‌و‌سالی نداشت، آرام ننشست. با دوستانش اعلامیه‌های امام (رحمه‌الله) را لای روزنامه می‌گذاشتند و در خیابان، میان مردم، توزیع می‌کردند. در روزهای برپایی تظاهرات مردمی نیز ساندویچ‌های سیب‌زمینی و ترشی را، که در خانه تهیّه کرده بودند، بین راهپیمایان انقلابی پخش می‌کردند.

در این سال‌ها، دامان پاک و پُرمهر مادر، تلاش و تدیّن پدر و آموزه‌های برخی بستگان همچون دایی روحانی‌اش چارچوب تربیتی او را محکم کرده بود.

پپس از پیروزی انقلاب اسلامی، تصمیم گرفت به جرگۀ روحانیان بپیوندد و چنین شد که در حوزۀ علمیّۀ قم نام‌نویسی کرد.

مدّتی را در این مدرسۀ مبارک علم‌آموزی نمود تا اینکه عزمِ ترک دیار کرد. می‌گفت: از آن‌جا که خانواده‌ام در قم ساکن هستند، از صفای معنوی حجره‌نشینی و فضای پاک حوزه بی‌بهره‌ام. بهتر است به جای دیگر بروم و از این فرصت توشه‌ای برگیرم. در آغاز، پدر مخالف رفتن وی از قم بود؛ امّا هنگامی که انگیزه و شوق فراوان وی را در این باره دید، به این امر رضایت داد.

همراه یکی از دوستانش، به کاشان رفت. با همّت و استعدادی که در این مسیر از خود نشان داد، نظر بزرگانی چون آیت‌الله یثربی کاشانی[2] را به خود جلب کرد.

چندسالی را در آن دیار به تحصیل دانش دینی پرداخت، امّا نگرانی خاطر مادر و پدر از دوری فرزندشان سبب شد که به قم بازگردد و در مدرسۀ علمیّۀ رضویّه تحصیلش را پی‌گیرد.


 

 

[1] . مدرسۀ راهنمایی حافظ شهر قم. پس از شهادت دانش‌آموز شهید محمّدحسین فهمیده، نام این شهید بر تابلو آن مدرسه نشست.

[2] . آیت‌الله سیّد مهدی یثربی کاشانی، از یاران امام خمینی (رحمه‌الله) و نمایندۀ ایشان در کاشان.