زندگینامه حضرت آیت الله حاج سید محمد قاضوی (ره)

   بسم الله الرحمن الرحیم

ایشان در سال ۱۳۰۸ شمسی در شهر فرخی نائین (که آن زمان ده کوچکی بود) متولد شدند و در سن پنج سالگی در مکتب خانه مرحوم ناصر علوی به تحصیل  قرآن و ادبیات فارسی، ریاضی، حساب و هندسه مشغول گردیدند و سپس همراه پدر و مادر به تهران منتقل شدند و در دبستان ابتدائی کلاس سوم به جهت ضعف ریاضیات که طبیعی دهات است و فقط در ثلث دوم شاگرد دوم شدند و بعد از آن تا اتمام ششم ابتدائی در تمام امتحانات در اثر هوش سرشاری که داشتند شاگرد اول بودند و در امتحانات نهائی ششم ابتدائی کتاب قطوری به نام جنگ به ایشان جایزه داده شد و بسیاری از بستگان و آشنایان پیشنهاد می‌کردند که ایشان درس را ادامه دهد و به دانشگاه برود و می‌گفتند او صاحب اختراعات و اکتشافات خواهد شد و می‌گفتند شاه به او جایزه می‌دهد ولی مرحوم پدرشان که فردی معتقد بودمی‌گفتند نمی‌خواهم این شاه به او جایزه بدهد. میل دارم او از وجود مقدس امام زمان (عج) جایزه بگیرد و تصمیم گرفت که ایشان را به قم بفرستد.

 یک علت علاقه پدر بود به سلسله جلیله روحانیت و دیگر آنکه آباء و اجداد ایشان از حضرت سید داود که در خور صاحب صحن و سرا و گنبدو بارگاه  است بلا استثناء همه از علماء و بزرگان بودند و لذا ایشانرا با عمویش مرحوم سید معین الشریعه قاضوی به قم فرستاد و ایشان هم معظم‌له را به قم برد و چون با آیت‌الله حاج شیخ مصطفی صادقی (ره) متولی مدرسه حاج ملا صادق سابقه دوستی داشت نزد ایشان رفتند و در حجره‌ای که متعلق به آیت‌الله حاج شیخ علی اصغر قزوینی(ره) که عالم پاک و وارسته‌ای بود سکنا دادند. 

  معظم له صرف و نحو را نزد حجت الاسلام و المسلمین آقای نحوی که استاد فرزند حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی بودند و منطق را نزد حجت الاسلام و المسلمین ایزدی اصفهانی و شرح لمعه را نزد آیت‌الله شهید صدوقی (ره) گذراندند و پس از اتمام سطح به درس فقه مرحوم حضرت آیت‌الله بروجردی (ره) به مدت نه سال شرکت داشتند و از شاگردان ممتاز بودند که در یکسال آیت‌الله بروجردی (ره) سخت گرفتند و فرموده بودند که باید شخصاً تمام برگه‌های امتحانی را ببینم و ایشان همان برگه‌ای که سر درس نوشته بودند و در امتحان شفاهی هم گفته بودند یکی از درس‌های آقا را بنویس که ایشان همانجا درس روز قبل را نوشته بودند (البته به عربی نوشته می‌شد)آیت الله بروجردی(ره)   زیر آن نوشته بودند (م خ) یعنی مقبول خوب که خیلی مورد توجه ایشان قرار گرفته بود و بعدها یکی از روحانیون نزد حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا کاتوزیان (ره) گفته بود امسال آیت‌الله بروجردی (ره) امتحان را سخت گرفتند و خودشان نظارت کردند و از ۱۶۰ نفر سه چهار نفر قبول شدند که ابوی ایشان حضور داشته و گفته‌اند یکی از آنها بنده زاده بوده،پس از فوت آیت الله بروجردی (ره)

 

ایشان دوازده سال در درس فقه حضرت امام خمینی (ره) طهارت و مکاسب محرمه و یک دوره و نیم اصول ایشان شرکت کردند تا آنکه به درجه اجتهاد نائل آمدند (ایشان شباهت زیادی به مرحوم آیت‌الله العظمی حکیم داشتند بطوریکه هرگاه به درس امام خمینی (ره) می‌رفتند دوستان می‌گفتند آیت‌الله حکیم آمد. ایشان یکروز گفته بودند خداوند سیرت ایشان را به من بدهد که آیت‌الله شهید سعیدی (ره) گفته بودند همان سیرت آیت‌الله خمینی (ره) را به شما بدهد بهتر است .

و بقول یکی از علماء جنوب شهر تهران گفته بودند ما در جنوب شهر کسی عالم تر از ایشان نداریم مخصوصاً وقتی مسئله‌ای از بسیاری از علماء تهران سئوال شده بود و از ایشان سئوال کردند برخلاف همه نظر داده بودند و به دفتر حضرت آیت‌الله بروجردی (ره) نوشته بودند نظر ایشان را تأیید فرمودند .

ایشان تمام درس‌ها را به عربی در همان جلسه درس بدون کم و زیاد می‌نوشتند که تقریرات نامیده می‌شود ولی متأسفانه امکان چاپ فراهم نشد و مسئله‌ای در رابطه با کفار عربی و ذمّی بیان داشتند که از نظر سیاسی و اجتماعی مصلحت گفتن نبوده وقتی به آیت‌الله خوانساری (ره) گفته بودند فرموده بودند مسئله همین است ولی هرکس گفته جوان بوده و ایشان از همان موقعی که شرح لمعه می‌خواندند دروس قبلی ادبیات و منطق را تدریس می‌کردند و همینطور دروس بالاتر و در اثر تدریس زیاد در ادبیات قوی هستند و مبانی فقهی بدستشان هست و الان هم که قدری فراموشی برایشان حاصل شده ولی مسئله ادبی یا فقهی سئوال شود تقریباً جواب خوبی می‌دهند.

 ایشان اجازه هفده نفر از مراجع بزرگوار آیات عظام آیت‌الله بروجردی (ره) و امام خمینی (ره) که با دست خودشان نوشتند و علماء قدیم و جدید دارند .

 از نظر تبلیغی هم ایشان یکی از گویندگان مشهور تهران بودند که گاهی از چند ماه قبل برای محرم و صفر از ایشان قول می‌گرفتند و گاهی بعضی از علماء را واسطه قرار می‌دادند که از ایشان قول بگیرد و مجالس سنگین و پر جمعیتی را اداره می‌کردند.در دوران انقلاب اسلامی فعال و در تظاهرات و اعتصابات و تحسن ها شرکت میکردند و عجیب شیفته امام خمینی (ره) بودند با اینکه در آن زمان نام خمینی بردن جرم بود ایشان صراحتا درمنبربه حضرت امام (ره)دعا میکردند و به همین علت چندین باردستگیر و یا  به ساواک احضار شدند دریکی ازهمین دستگیری ها رئیس ساواک گفته بودشما شنیدم به خمینی دعا میکنید و مسائل دینی ایشان را میگوئید ، میگوید بله ایشان دوازده سال استاد ما بوده و من مسئله دینی را از همه مراجع بیان میکنم چون نمیدانم کی مقلد چه کسی است شاید باشد کسانی که مقلد ایشان باشد و من وظیفه دارم موقعی که رئیس ساواک می بیند ایشان اینگونه قاطع قبول کرده و نمیتواند این را به عنوان حربه ای برای برخوردو تهدید استفاده کند به نوعی به همکارانش میرساند که ایشان را بطوری محترمانه ردکنید ظاهراایشان بادیگران که از اول انکار می کنند فرق میکند و بدون اینکه تعهدی بدهد که دیگر از امام نام نبرد ایشان را آزاد میکنند .

 بعداز پیروزی انقلاب اسلامی همیشه مطیع امام خمینی(ره) و رهبری نظام مقدس جمهوری اسلامی بود و این را یک اصل و واجب میدانست ، هرموقع که تلوزیون تصویر حضرت امام (ره) و یا مقام معظم رهبری را نشان میداد به وجد می آمدند و با دقتی خاص به سخنانشان گوش میداند و در عمل به آن سفارش میکردند و لذا بعداز فرمان امام خمینی به حضور علما و بزرگان در امر قضا وارد این حوزه شدند و این امر را به عنوان ادای تکیلیف و نه یک شغل میدانستند و همیشه این را تذکر می دادند که ما به فرمان امام  برای ادای تکلیف وارد شده ایم و به همین علت از هیچ کس سفارشی نمی پذیرفت و هیچ کس و هیچ فشاری بر ایشان در امر رعایت عدالت و یپاده کردن  شرع در احکام قضایی و صادره تاثیری نداشت و پس از 18 سال حضور پرکار و دقیق ایشان ، نظر به اینکه به این نتیجه رسیدند که قوه قضائیه سرو سامان گرفته و قضات خوبی درآن مشغول هستند و نیازو ضرورت اولیه برداشته شده لذا با پذیرش استعفای ایشان ، آن مرکز را ترک و بیشتر به تدریس و تبلیغ پرداخت و به طلابی که به کارهای دولتی مشغول بودند میگفت اصل را بر طلبگی بگذارید و از این فیض الهی خیلی فاصله نگیرید

در دورا ن دفاع مقدس برای امر کمک رسانی و حضورتبلیغی در جبهه ها فعال بود در سال 63 که در جبهه های جنوب حضور داشتند یکی از روحانیون بسیار پرکار بودند و هرروز از اولین ساعات تا پاسی از شب با برنامه های فشرده در لشگرهای 17 علی ابی طالب(ع) تیپ قمر بنی هاشم (ع) هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی و دیگرمراکزاطراف این مقرها به تبلغ و بیان دروس اخلاق و احکام می پرداخت و انقدر رزمندگان به ایشان علاقه مند شده بودند که گاهی بعضی از آنها پس از آن دوران هم با ایشان معاشرت داشتند و از ایشان برای مراسمات دینی محلشان دعوت میکردند

در سجایای اخلاقی واقعا زبانزد بودند و در عدالت کم نظیر ، با اینکه تجدید فراش کرده بودند و دو همسر داشتند در همه امور رعایت عدالت در زندگی را اصل میدانستند و در تربیت فرزندان نمونه بودند که بحمد الله از هردو همسر فرزندانی بسیار متدین و عالم و وارسته ای تربیت کردند . اولین ازدواح اودر  سال ۱۳۳۴ با دختر دائی خود به نام بهجت السادات قاضوی ازدواج بود که  حاصل آن سه پسر به نام‌های سید علیرضا قاضوی که اکنون مسئول کامپیوتر معاونت امور فرهنگی سازمان حج و زیارت است و حجت الاسلام دکتر سید حسن قاضوی که قائم مقام معاونت نهاد رهبری در دانشگاه تهران است و مهندس سید حسین قاضوی و چهار دختر به نام های زینب سادات، لعیا سادات، لیلا سادات و ریحانه سادات میباشد و درسال 1341 نیز با فاطمه خانم اکبری از روستای فردو ازدواج کرد که دو دختر به نام فخرالسادات و بدرالسادات قاضوی حاصل این ازدواج بود که هردو در دروس دینی و حوزه وی فعال و مبلغه دینی میباشند و این رکات زندگی را همیشه شکرگزار بود و مرتب خدا را شکرمیکرد و تکیه کلامش این بود که ( خدایاشکرت که هرچه دادی خوبش رادادی و همیشه از رضایت کامل از فرزندان و همسرانش یاد میکرد و در سن 85 سالگی بود که به علت مریضی و عمل جراحی به ملکوت اعلا پیوست . روحش شاد و راهش پر رهرو باد